|
پس چرا پس چرا عاشق نباشم ...من که ميدانم شبي عمرم به پايان مي رسد...
...نوبت خاموشي من سهل واسان مي رسد...
...من که مي دانم که تا سرگرم بزم و مستي ام...
...مرگ ويرانگر چه بي رحم وشتابان مي رسد...
...من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست...
...بين مرگ و ادمي قول و قراري نيست...
...من که مي دانم اجل ناخوانده وبيدادگر...
...سرزده مي ايد و راه فراري نيست... نظرات شما عزیزان: ریبوار
![]() ساعت20:52---2 اسفند 1390
یاخوا هر بمینی بو من و پنجه ت نه رزی
هیوادارم لیاقتی زحمتکانتم ببی ![]() |
|